|
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن امشب برای ماندنمان استخاره کن اما به آیه های بدش اعتنا نکن.... واینم یکی دیگه آن دم که با تو ام
ای آنکه زنده از نفس توست جان من آن دم که با توام، همه عالم ازان من آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب میریزد آبشار غزل از زبان من آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها سیمرغ کی رسد به بلندآسمان من بنگر طلوع خندهی خورشید بر لبم زان روشنی که کاشتی ای باغبان من! با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟ خود خواندهای به گوش من این، مهربان من
شعر از یکی از دوستان شاعر نوجوان بود لطفا نظر خودتون رو راجبع شعر حتما بدید میدونی میدونی که تا بحال اینجوری عاشق نبودم ؟ عاشق صدایی و چشایی مثلت نبودم میدونی دست تو طسم قلبمو شکست ؟ دل من بجز دلت دل به دل هیچ کی نبست میدونی که چشم تو آسمون شب منه ؟ چی میشه ساره چشات یه چشمک بزنه میدونی که بی تو تنهای تنها میمونم؟ تو بری من مثل اون ستاره تنها میمونم شب توی هفت آسمون یه ستاره هم مال من نیست آخه من تنهای تنهام هیچ کسی به فکر من نیست زندگیم کوچیکه اما پراز عشق و محبت مثل آسمون بی ابر ، مثل برگ با طراوت آسمون عمر کوتام پره از نور و ستاره از شب آسمون من همیشه شهاب می باره جا نماز ترمه دوزم هیچ موقع بسته نمیشه آخه با یاد خدا هیچ دلی بسته نمیشه بیا تا باهم بسازیم زندگی رو با محبت زندگی زود میشه شیرین با امیدو با صداقت شعر از ف.ک.م
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است . چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت ؟ من نمی دانم که چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست . و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست . گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد. چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید . واژه ها را باید شست . واژه باید خود باد ، واژه باید خود باران باشد. چتر ها را باید بست ، زیر باران باید رفت فکر را ، خاطره را زیر باران باید رفت . با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت . دوست را زیر باران باید رفت . عشق را زیر باران باید جست . زیر باران باید چیز نوشت ، حرف زد ، نیلوفر کاشت زندگی ترشدن پی در پی ، زندگی آبتنی کردن در حوضه (( اکنون )) است . رخت ها را بکنیم : آب در یک قدمی است .
اگر بايد بگرييد ، همچون كودكي بگرييد . زماني كودك بوديد و يكي از نخستين چيزهايي كه در زندگي آموختيد ، گريستن بود چون گريستن بخشي از زندگي است . هرگز از ياد مبريد كه آزاديد و نشان دادن احساسات تان شرم آور نيست . فرياد بزنيد ، با صداي بلند هق هق گريه كنيد . هر چه قدر مايليد سر و صدا كنيد چون كودكان اين گونه مي گريند . آنان سريع ترين راه آرامش بخشيدن به قلب شان را مي شناسند . هرگز متوجه شده ايد كه كودكان چه طور از گريستن دست مي كشند ؟ از گريستن دست مي كشند چون چيزي حواسشان را منحرف مي كند ، چيزي آنها را به سوي ماجراي بعدي فرا مي خواند . كودكان خيلي سريع دست از گريستن مي كشند وبراي شما نيز اين گونه خواهد بود تنها اگر همچون كودكان بگرييد
در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم بیا تا برایت بگویم چقدر تنهایی من بزرگ است تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد و خاصیت عشق این است سلام به همگی میدونم دیر کردم ولی دلم برای همتون تنگ شده ُ دوستتون دارم .
سلامی دوباره اما این بار سلامی برای خداحافظی من میخوام برم میخوام برم از کولبار خستگی نه ماه رو توی یه ماه از رو دوشم بردارم آره درست حدس زدین فصل امتحاناست برام دعا کنید که موفق شم تا تابستون خداحافظ
دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوسته شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند چراغ های رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشک نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است. "فروغ فرخزاد"
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی او تمام کرد من شروع کردم وقتی او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن است .
بسم الله الرحمان الرحیم من چیستم ؟ افسانه ای خموش در آغوش صد فریب گرد فریب خورده ای از عشوه ی نسیم خشمی که خفته در پس هر درد خنده ای رازی نهفته در دل شبهای جنگلی من چیستم ؟ فریادهای خشم به زنجیر بسته ای ….. بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون زهری چکیده از بن دندان صد امید دشنام پست قبحه ی بدکار روزگار من چیستم ؟ بر جا ز کاروان سبک بار آرزو خاکستری به راه گم کرده مرغ در به دری راه آشیان اندر شب سیاه من چیستم ؟ یک لکه ای زننگ به دامان زندگی و زننگ زندگانی آلوده دامنی یک ضجه ی شکسته به حلقوم بی کسی راز نگفته ای و سرود نخوانده ای من چیستم ؟ ……….. من چیستم ؟ لبخند پر ملالت پاییزی غروب در جستجوی شب … یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات گمنام و بی نشان در آرزوی سرزدن آفتاب مرگ دکتر علی شریعتی
|
About![]()
اینجا یه دنیای بزرگه برای یه آدم کوچک مثل من Archivesبهمن 1387آذر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 Links
خواهر گلم (عطيه) |